"پتله گاه"، خیره در روستای "گدوگان" است و رد پای نیک مردی را میجوید که کودکیهایش را خیره در قامت بلند این کوه بود و با بالابلندی او قد کشیده بود و نام پتله گاه بارها بر زبانش گل کرده بود. بابا صفر مرادی فرزند قاسم و ترگل اوغازی فرزند صادق و صمیمی کوهستان بود. همان سیرنوش چشمۀ "مرصاد" که با "حکایتهای گذران" گل کرد و در آن حکایتهای پرمغز و بشکوه، در کنار شورآفرینی واژههای ادیبانه و جانبخش، عیاران و جوانمردان را همراه با راست کرداران بر صدر مینشاند چرا که آنان وفاپیشگان یاریگر مظلومان بودند.
استاد بابا صفر مرادی، نویسند، ادیب، مجری و پژوهشگر ارزندۀ کُرد متولد 1320 خورشیدی در روستای گدوگان شیروان واقع در 22 کیلومتری شمال شرق شیروان بود. در 5 سالگی سایۀ مادر از سرش کم شد. پدرش فردی خیرخواه و دوراندیش بود. بر خلاف برخیها که فرزندان را تنها برای کار میخواستند قاسم، باباصفر را راهی مکتبخانه و مدرسه کرد. آن هم با چه مرارتی و چه بعد مسافتی بهطوری که استاد مرادی بخشی از دوران تحصیل خود را در دبستان رودکی اوغاز گذراند.
استاد مرادی تحصیلاتش را ادامه داد و در 21 سالگی سالگی از مرکز تربیت معلم فارغ التحصیل شد. هنوز شاگردان به یادگار ماندهاش در روستای "لوجلی" خاطرات شیرین تدریس استاد مرادی را به خاطر دارند و از آن عزیز فرزانه به نیکی یاد میکنند. عاقبت کین بدخواهان و حسد بدکرداران بداندیش و تیره دل، علیه استاد مرادی کارگر شد و او به برخی اتهامات واهی سیاسی، در سال 1347 و در 27 سالگی توسط ساواک بازداشت شد و مدت 18 ماه در تهران زندانی شد. او با برخی بزرگان چون استاد "حجتی کرمانی" هم بند بود و از آن روزهای سرد وسیاه زندان خاطرهها در دل داشت ولی افسوس که آن همه خطر و خاطره، نانوشته و چون رازی سر به مُهر ناگفته ماند و استاد مرادی در عصر روز جمعه 25 اردیبهشت 1405 عرش نشین شد و روحش در جوار حق آرام گرفت.
استاد مرادی پس از آزادی از زندان منع تدریس میشود و بهناچار برخلافمیلباطنی، معلمی را رها میکند و پس از ماهها بلاتکلیفی، در آزمون صداوسیما شرکت میکند و پذیرفته میشود. او از سال 1351 فعالیت در رادیو را آغاز میکند و از استاد هاشم صادقی به عنوان یکی از استادان و راهنمایان بزرگ خود یاد میکند. استاد مرادی در رادیو در کنار تهیه کنندگی، با قلمی نغزی که داشت، نویسندگی برخی برنامهها را نیز بر عهده داشت. برنامههای رادیویی "چشمه ساران"، "فریادها"، "دهکده"، "حکایتهای گذران" برخی برنامههای رادیویی استاد مرادی بودند که در ذهنها مانده است. به ویژه کردهای خراسان برنامۀ دلنشین" حکایتهای گذران" او را در هر سه شنبه شب خوب به خاطر دارند و در آن حکایتهای پرشور و جذبه، نیکی و بدی، خیر و شر، نور و سیاهی در تقابل با هم بودند و در کشاکش این اضداد، آنچه میماند نیکی و نور و مهربانی بود و در اصل در این حکایات استاد مرادی، همنفس راستین راست کرداران و عیاران بود.
آن طور که خود استاد مرادی در مورد فعالیتهای رادیوییشان نوشتهاند علاوه بر برنامههای روزانه رادیویی نظر به ارزش فرهنگی کار استاد مرادی: «تعداد 208 نوار رادیویی هر یک به مدت 60 دقیقه در آرشیو نوارهای رادیویی در مرکز مشهد بایگانی شدهاند» که حاکی از ارزش این برنامههای ارزشمند است.
استاد مرادی بعد از بازنشستگی با رادیو همکاری داشتند و از اوایل دهۀ 80 شروع به تدوین و نگارش یادداشتهای خود نمودند و ثمرۀ این کار مبارک پنج جلد کتاب ارزندۀ "دلاوران چوخه پوش"، "جعفرقلی عندلیب، شاعر و عارف کرمانج"، "شعلههای سبز عشق"، "اجاق" و "میترای گاواوژن" است و با عنایت به اینکه ایشان کتابی در حال تدوین داشتند و آن را"یافتهها" نام نهاده بودند امیدوارم با نگاه روشن فرزندان فرهنگ مدارش میترا، مهران و مهرنوش و با همت و همراهی دامادهای گرانقدرش، زمینۀ چاپ این کتاب ارزشمند و دیگر آثار استاد مرادی فراهم شود.
قدرت قلم استاد مرادی در کُردی و فارسی تحسینبرانگیز است. با سبک قلم ادیبانه و پرمغزش، او را به حق باید "دولتآبادی" کردهای خراسان نامید. شاید بتوان گفت اوج درخشش استاد مرادی در عرصه نویسندگی در جوانی، کسب جام زرین و برنده لوح ممتاز مطلق در سال 1357 با برنامۀ «معرفی ادبیات موسیقی محلی خراسان» بود؛ در حالی که برخی رقبایش در مرحلۀ نهایی این فستیوال کشوری، سرکار خانم استاد "سیمین دانشور" همسر شادروان جلال آل احمد بود.
استاد مرادی فردی متواضع، فروتن، وطندوست، مردمدار، راستکردار، باورمند به ارزشهای دینی و ملی و خودباور بود که مهر و مرام او در کنار زندگی ساده و بی آلایش او، برای نسل ما درس آموز است. هنوز بزرگواری ایشان در سال 1374 را خوب به خاطر دارم وقتی در بهمن ماه این سال، با جمعی از دوستان در معیت ایشان در میان سرما و برف و کولاک، راهی اولین شب شعر کرمانجی قوچان شدیم با این که ایشان یکی از سخنرانان اصلی برنامه بود و همه منتظر بودند چهرۀ مجری و نویسندۀ توانمند"حکایتهای گذران" را ببینند و سخنان ارزشمندش را بشنوند ولی بزرگوارانه وقتشان را به اینجانب اختصاص دادند تا من نثر ادبی کوتاهی در مورد "جعفرقلی" بخوانم و همان تشویق و بزرگواری استاد مرادی راه سُرایش شعرهای کردی را برایم هموار کرد و مرا رهرو این راه کرد.
حالا استاد مرادی بر بلندای تپۀ مشرف به روستای گدوگان در کنار مهربان مادرش"ترگل" و پسر جانبازش"مهرداد" و همسر دلبندش آرام گرفته است و خیره در روستایی است که هنوز عطر کودکیهایش، لبخندش، طنین صدایش و گامهایش را خوب بهخاطر دارد. استاد مرادی افتخار سبزی است که هنوز هم "از چشمه قره خان دستنماز میگیرد و مژههای آفتاب را میشمارد"و روحش راهمان مینمایاند تا رهرو راه روشن راستکرداری، نیکگفتاری و پاک پنداری باشیم. یادش عزیز و گرامی باد!
