باران ببار...

فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

اندوه میناب و چشم پرآب وطن

اسماعیل حسین پور
باران ببار... فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

اندوه میناب و چشم پرآب وطن

فرزندان میناب، همان لبخند بر لبان کیف بر دوش، همان امیدهای فردای وطن، دسته‌گل‌های پاک، همان فرشته‌های مظلوم، با رنگین‌کمان آرزوها در دل، به دست سنگدلان سیه روی تاریخ به خاک و خون کشیده شدند. مدرسۀ "شجرۀ طیبه" این کانون مهر، دانایی و امید به دست جانیان خون‌ریز آمریکایی بر سر فرزندان وطن آوار شد. نفس وطن سوخت و یک ایران به ماتم نشست.

روزی که بر سر معلم و شاگرد بمب بارید و کلاس بر سر آنها آوار شد؛ شیون و خون و آتش در هم تنید و قلب یک وطن برای میناب تپید. شرم بر نهادهای عریض‌وطویل حقوق بشری که چشم بر این جنایت سیاه، شوم و شیطانی پلیدان مدعی دموکراسی بستند و دم برنیاوردند.

نخل‌های میناب، موج‌های عمان، سوگوار مرجان‌هایی هستند که بی‌هیچ گناهی جان دادند. سوختند. کیف‌های کودکانه در آتش کین دشمنان ایران سوخت. با همان مشق‌های خط نخورده، با همان مدادرنگی‌ها، دفتر نقاشی‌ها، با همان معصومیت کودکانه روحشان عرش نشین شد و مطهر پیکر بی سر و بی‌دست و پایشان که در خاک وطن آرام گرفته است سند مظلومیت فرزندان وطن و سند رسوایی سیه رویان بیگانه باشکوه این ملک اهورایی است.

حالا در کتاب پرورق ایثار، نام مدرسۀ "شجرۀ طیبه" و دانش‌آموزان و معلمان شهیدش چون آفتاب می‌درخشد. چون تناور سروی قد می‌کشد. آنها شاگردان همواره حاضر مدرسۀ بزرگ ایرانند. خون گرم و سرخ آن لاله‌های غریب، ما را به برپای ایستادن، میهن‌دوستی و وحدت فرامی‌خواند تا پرچم عزت و افتخار بر بام سرای این ملک همچنان برافراشته باشد.

21 اسفند 1404- به علت قطع اینترنت این یادداشت در خردادماه در وبلاگ منتشر شد.



تاريخ : شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ | 14:4 | نویسنده : اسماعیل حسین پور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.