باران ببار...

فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

 سِحرِ صدایِ ساریگل

اسماعیل حسین پور
باران ببار... فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

 سِحرِ صدایِ ساریگل

هفتەنامە سیروان، شنبە۱۰ آبان ۱۴۰٤

🔸شکوه آواز و طنین صدای ترانه‌خوانان روستای "بوان" خراسان، ما را به سمت خویش می‌خواند. با عبور از گردنه‌های پرپیچ‌وخم و زیبای دهستان "اوغاز"، چهل کیلومتر راه را به سمت شمال شرقی "شیروان" طی کرده‌ایم و پای در روستای زیبای"بوان" می‌گذاریم. هنوز درختان تن به اوج کشاندۀ "بوان" ، هنوز این کوچه‌های خاکی و پر پیچ‌وخم، این دالان‌های روبه‌قبله و آسمان، "هەیلۆ" های مردان و زنان "بوان" را به خاطر دارند. هر چند بسیاری از آنان غریبانه کوچیده‌اند؛ ولی هنوز از تبار آن رفتگان، هنرمندانی هستند که با همان سوز و حسرت، با همان غم و اندوه و با همان شور و شادی آن ترانه‌های از دل برخاسته را، بر لب دارند.

🔸ساریگل جعفری بوانلو یکی از این هنرمندان است. دختر"محمدخان" متولد 2 خرداد 1341 خورشیدی و آخرین فرزند این خانواده هفت‌نفره است. او از کودکی با آوای آسمانی پدر و ترانه‌های پرحزنش قد کشیده است. "جعفرقلی" خوانی‌های پدر، روایت "سەردار ئێوەز" و "لۆ" خوانی‌هایش را خوب به‌خاطر دارد. حتی همان حزنی که در صدای پدر بوده، طنینش را هنوز در گوش دارد و می‌گوید: «از مادرم "نورجمال"پرسیدم چرا پدرم وقتی ترانه می‌خواند گریه می‌کند؟ چرا پدر این‌همه غمگین می‌خواند و آوایش پر اندوه است»؟ مادرم گفت: "چون پدرت هنوز چشم‌به‌راه پدرش است که چند سال است به ترکمنستان رفته، بی آنکه بیاید یا نشانی از او باشد و دیگر این که چون پدرت داغ برادر جوانش را دیده است" از آن به بعد فهمیدم پدر در چه آتشی می سوزد».

🔸ساریگل بازنشستۀ یکی از شرکت‌های داروسازی کشور است. با این که ساکن تهران است؛ ولی روح و ذهنش در "بوان" است. در حسرت سپیده‌دمان بوان، در حسرت شب‌های پرستاره آنجا است. کودکی‌هایش در آنجا، در دل آن کوچ‌های خاکی و خانه‌های کاهگلی پرسه می‌زند و از تپۀ بالاسر آبادی "کولک" بالا می‌رود و از خنکای چشمۀ "چاڤێ" سیرنوش می‌شود و چشم و دلش به "گۆڤەند" و رقص دختران و زنان بوان گره‌خورده است. آنان که با لباس‌های رنگارنگ کُردی، خرمنی از گل را مقابل نثارت می‌کنند و آوای آسمانی بخشی‌ها و لولوچی ها تو را تا عرش می‌برد. ساریگل هم یکی از زنان ترانه خان این خطه است که سِحر صدایش، جان را جلا می‌بخشد وقتی می گوید:
... ژ خوراسانێ/ ئەز بوومە هوویری.

🔸تبار این خانواده، به "هەی لۆ" و آواز می‌رسد. پدرش "محمدخان"، عمویش "محمودخان"، عمه اش"سیب گل" و خواهرش "اسمر" خواننده‌های توانمندی بوده‌اند. به طوری که استاد کلیم الله توحدی سال ها قبل، آوازهای پدرش را در قالب "نالش بوان" ضبط کرده است. "بهرام" برادر ساریگل نیز صدایی زیبا و گیرا دارد؛ ولی تنها
برای دلش می‌خواند و دیگران کمتر آواز و آوازه‌اش را شنیده‌اند. بوانی‌ها به نقل از معمرین می‌گویند: وقتی پدر ساریگل و عمویش در سپیده‌دم گلۀ گوسفند را از دامنه به سمت سیاه‌چادرها سرازیر می‌کرده‌اند و ترانه بر لب داشته‌اند؛ مردم ایل همه گوش می شده اند و حتی زنان دست از مشک زنی می‌کشیده اند تا صدای خوش این دو برادر را بشنوند.

🔸او در خلوت خویش ترانه های دیروز پدرش را تکرار می کند. دوران کودکی برایش زنده می شود. با بغضی در گلو، یک باره صدایش را که گویی کبوتری مانده در قفس است در هوای آبادی پرواز می دهد و "ناموراد و پر ئەرمان سەردار ئێوەز خان" را با اندوهی بلند برایمان می خواند. آن سردار بلندآوازه را، آن کوه سترگ غیرت و میهن دوستی را، آن شهید مظلوم را با همان گلوله های مانده بر پیکرش، در برابر چشمان مان بالابلند می نمایاند. ساریگل نفس تازه می‌کند. بعد جعفرقلی خوانی‌های پدر را روایت می‌کند:
لۆ خالقێ لەم یەزەل، من ژە غەمان رەها کە
یا ئەجەلێ من بگێهین یا دەردێ من دەوا کە
و در ادامه ترانه‌ای دیگر از یادگاران پدر را برایمان روایت می‌کند:
"... ئالەم کولێ هات رەد بوو
رێیا من بەند بەست بوو..."

🔸ساریگل، همسرش "حسین حسنی" را مشوق اصلی خود می‌داند. همان که در جوانی شیفتۀ هم بوده‌اند و هنوز هم آن عشق دیرپا، پر شعله است و می‌گوید: «اگر حمایت و همراهی این یار همیشه یاورم نبود نمی‌توانستم صدایم را به مردمم هدیه کنم». ساریگل می‌گوید: «در کودکی از ۷- ۸ سالگی در دورهمی‌ها می‌خواندم. کمی که بزرگ شدم؛ حجب و حیای ایلیاتی اجازه نمی داد در محافل بخوانم؛ اما زیر لب ترانه‌ها را تکرار می‌کردم».


🔸در آن سال‌ها که رادیو کردی خراسان به همت بزرگانی چون شادروان ایزانلو، هاشم صادقی، استاد باباصفر مرادی و... بیرق بیداری، آگاهی و خودباوری، را در هر کجای این دیار برافراشته بود؛ ساریگل در کنار آواز پدر و نزدیکان، رادیو را الهام‌بخش ترانه‌خوانی‌هایش می‌داند و می‌گوید: «در آن سالیان، چون همه رادیو نداشتند به خانه دایی‌ام می‌رفتیم و رادیو کرمانجی را گوش می‌دادیم. اولین آهنگی که به یاد دارم صدای استاد شاهمرادی بود که می‌خواند: "یارا من زان ئه‌ز شوانم". استاد "سلطان رضا ولی نژاد" هم یکی دیگر از هنرمندان پرآوازه آن زمان بود که در عروسی‌ها می‌خواند و از نزدیک دیده بودم».

🔸ساریگل، ضمن ستایش پیش‌کسوتان سازوآواز این دیار و حرمت‌نهادن به همۀ هنرمندان نامی این خطه، از بین خواننده‌های امروزی، آواز علی کریمی، مهدی عرب‌زاده و مسعود معلمی را بیشتر می‌پسندد و به ترانه‌هایشان گوش می‌سپارد.

🔸ساریگل در محافل مختلف هنری هنرنمایی کرده است. طنین صدایش خراسان ما را درنوردیده است و در تهران نیز در کنار بسیاری از هنرمندان، ترانه‌های زیبای این سرزمین را نثار دلدادگان فرهنگ و هنر می‌کند. او لالایی خوان بزرگی است. "لوره" هایش تو را به دوردست‌ها می‌برد. احساس می‌کنی صدای مادرت را می‌شنوی که گهواره برادران و خواهرانت را می‌تکاند و لالایی می‌گوید. این هنر فاخر او باعث شده است یکی از زنان نقش‌آفرین اصلی در مستند تلویزیونی"لوره لوره" از مرکز خراسان شمالی باشد که در آن به زوایای زندگی این هنرمند نامی کردها پرداخته‌اند. او هنوز هم با صدایش، گهوارۀ خیال کردهای خراسان را به حرکت در می آورد و هزار پنجره از مهر و نور بر آنان می گشاید.

🔸حالا ساریگل، با دلی لبریز آن ترانه های پرخاطره، یادگار عزیز پدر است. تمام آن اندوه و غم پدر را هنوز در ترانه‌هایش نجوا می‌کند. وقتی "لو" می خواند، دلت آتشفشانی است که باید فواره بزند. وقتی "الله مزار" را بر لب می آورد؛ تو انبوه مرزداران شهید را در مقابل دیدگانت بالابلند می بینی. آن گاه که "پری جان" و "خەجێ لۆرە" را زمزمه می کند؛ چشمانت بارانی می شوند و وقتی "هەی لێ هەیلێ گول شەروانی" بر لبانش می تراود؛ دلت چون کبوتران سبکبال آسمان، در هوای آبادی پرواز می کند.

*با سپاس از عزیز شاعر و ادیب کردستان جناب آقای عطا ولدی که زحمت هماهنگی و ارسال یادداشت برای هفته‌نامه وزین سیروان را متقبل شدند.



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 18:30 | نویسنده : اسماعیل حسین پور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.