باران ببار...

فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

کوه ها،الهام بخش شاعران و عارفان

اسماعیل حسین پور
باران ببار... فرهنگی ،اجتماعی و ادبی

کوه ها،الهام بخش شاعران و عارفان

 


کوهستان منشاء کشف  و شهود عارفان و سالکان است  ، بی جهت نیست که بسیاری از پیامبران  در کوه  به نیایش و عبادت می پرداخته اند و در باور اسطوره ای بسیاری از ادیان کوه ها  مکان هایی پاکیزه و مقدس و الهام بخش به شمار می روند. در باورهای کهن ایرانی مهریامیترا از فرشته ی روشنایی و نگهبان عهد و پیمان همچنین آناهیتا فرشته ی نگهبان آب در کوه جایگاه دارند

حضور رسول اکرم حضرت محمد(ص) در کوه نور و غار حرا و متجلی شدن نور حق بر حضرت موسی(ع) در کوه طور که در قرآن کریم به آن اشاره شده است از دیگر موارد است

علاوه بر عارفان شاعران نیز از کوه الهام گرفته اند. موضوع بسیاری از اسطوره ها و داستان های دلکش با کوه ارتباط دارد برای نمونه می توان به داستان  زندگی زال پدر رستم معروف ترین پهلوان اسطوره ای ایران اشاره کرد که در کوهستان بزرگ شد و سیمرغ پرنده ای افسانه ای که یاور فرهیختگان است و آن هم مطابق داستان ایرانی در کوه می وزید، از زال مراقبت کرد و بعد ها چند بار به رستم یاری رساند

داستان پر کشش دیگر اسطوره ی آرش کمان گیر است که پرتاب تیر سرنوشت ساز او از فراز البرز کوه (یا دماوند) مرز کشور ایران با توران را تعیین کرد

فردوسی هوای فرح بخش و تماشای گل و گیاه کوهستان را چنین توصیف می کند:

کنون خورد باید می خوشگوار      که می بوی مشک آید از کوهسار

همچنین نظامی با رویاندن عشق تابناک بر دامان بیستون کوه را به محل عشق ورزی فرهاد دلپاک مبدل می کند و آنگاه فرهاد حسرت بر لب و ناکام روانه کوه می شود  نظامی می گوید:

گرفته کوه و دشت از بی قراری                وزو در کوه و دشت افتاده زاری

نیمایوشیج شاعر بزرگ معاصر هم در چندین شعر به توصیف کوه ها و کوه پیمایی می پردازد و از عشق خود به کوهستان و مردم کوه نشین سخن می گوید. او شعر معروف (افسانه) را از دره ای سرد و خلوت ) و با توصیف باد سرکوه (توبن) که زبان به سخن می گشاید آغاز می کند

شهریار شاعر شوریده کودکی خود را در کنار کوه زیبای «حیدر بابا» می گذراند ، چه بسا یادهای کودکی از دامنه های زیبای این کوه در سالیان بعد الهام بخش او برای سرودن منظومه ی بی مانند «حیدربابایه سلام» بود

 تاثیر کوه بر ادیبات و شاعران خراسان شمالی

کوه الهام بلند آسمانی است، رویشی از خاک، قد برافراشته به سمت آسمان با ریشه ای به بلندای بودنش، کوه گهواره ی  خیال این مردم را دیری به جنبش در آورده است. در هر ستیغ کوه جای گام های انسان هایی دلداده های طبیعت به چشم می خورد

کوه های «گلیل»، «شایجان»، «آلاداغ»، «قورخود»، و «سالوگ» علاوه بر تاثیرات مثبتی که بر زندگی و معیشت مردم داشته اند منبع الهام شعر و شاعران بوده اند. آلاداغ قد کشیده در دل آسمان در نگاه حیرت آور سیمای روشن زن بلند قامت اوست و مرد روزهای روشن دیروزش را به سفیدی برف آلاداغ مانند کرده است

«گل ایل» با انبوه درختان مرخ همواره سبزش سمبل و نماد استقامت بوده است، در سهمگین ترین توفان و صاعقه ها مرد از کوه درس پاسداری می گرفته است. مرد خود را به کوهی سر فرو برده  در مه مانند می کند که در دلش  توفانی بر پاست و هنوز آرزوهایی در دلش نهفته است و یا آنگاه که هیچ فریادرسی ندارد، کوه حضرت زکریا که در آن بالادست نظاره می کند را به شهادت می گیرد و می خواند که :

کوه بالا سرمان حضرت زکریاست

کسی در اطرافمان باقی نمانده

دادرس ماالله است

یا شاه جهان با تمام شکوهش در شعر جعفر قلی زنگلی عارف شهیرکرد  دوباره متولد می شود ، نگاه نو جعفر قلی به شاه جهان تولد دوباره ی این کوه است، جعفر قلی نه تنها چشمه ساران و رودهای جاری دردل شاه جهان و گل و سبزه هایش را چون جان دوست دارد حتی در نگاهی بدیع و هنرمندانه معتقد است برف شاه جهان دوای دردهاست.

یا آن شاعر شوریده ی اسفراینی با حیرت از زیبایی آلاداغ و ساریگل می گوید:

از دل آلاداغ زلال چشمه ها روانند

درختان انبوه  در ساریگل قد کشیده اند

به قربان جایی که یار در آنجا می به سر برد

اینها همه یعنی اینکه کوه از دیر باز به نگاه این مردم ایلیاتی افقی روشن بخشیده است. اگر کوه نبود امید در نگاه شاعران می مرد یکنواختی چون دشت زندگی شان را فرا می گرفت فراز وفرود کوه همه درس زندگی است و شاعر می آموزد که چگونه بخواند ، بنویسد و بسراید تا چون کوه کلامش ماندگار شود.

تلفیق شعر و موسیقی  و ترنم آن از زبان بخش ها و هنرمندان به شعر ها حلاوتی  خاص می بخشد ، در پرتو موسیقی و شعر کوه جان می گیرد:

آنگاه که شاعری ایستاده بر فراز شاه جهان زلال چشمه های آن را با چشمه های سلسبیل همانند می داند و  از آن ستیغ خیره در غربت  امام هشتم می شود ، شعر  شاعر جانی دوباره می گیرد وقتی که این  کلام برلبی گل می کند:

وه رکه تمه  سه روی چیا نزانم چه چپایه

قدرت خدا وندله وی چیاپیدایه

ژدورداته نظر حوض اسماعیل طلایه

واچیاشایجانه، سلسبیل وصفایه

بیشتر شعرهای الهام  گرفته از کوه و کوهستان در قالب ترانه های 3 مصراعی است که سه خشتی نامیده می شوند

برخی شاعران چون بیژن اقدسی در قالب غزل و مثنوی، برخی چون جعفر قلی در قابل پنج پاره و مثنوی و برخی ایلیاتیان نیز در قابل سه مصراعی هنر نمایی کرده اند

آنچه در بیشتر شعر ها مشترک است عطوفت مردم با کوه است، کوه مهربان مادر صبور روزهای رفته بر این مردم است نوروز علی نوروزی شاعر اسفراینی در کتاب «همرازه با نواهای شاه جهان»به این مهر  پرداخته است، حتی اثر شاه جهان را بر نواهای مردم به زیبایی به تصویر کشانیده است

استاد سیاوش مه رو در شعری زیبا همنوای آلاداغ  می شود و می گوید:

ای کوه تن کشیده آلاداغ

تو مهربان ، در صبور روزهای دیروزی

دوباره گهواره ی دلمان را بجنبان

دیریست  لالایی مادری را نشنیده ایم

کوه های منطقه در شعر و ادبیات عامه

چی یای سه رمه زه کریایه

کس له دوری مه نه مایه

دادرسی مه الله یه

****

برفند یلا اله داغی

کاری مه ستووم له وی چاقی

نکا کتمه ژه ده ماغی

****

آله داغی کانی سارلی

ساریگلی تیپه دارلی

وقوروانه شوونا یارلی

****

گلیل مه عجب شوونه

که چک تیلا کله بوونه

هین ژی چاوی مه وه دوونه

****

با ژوهه ننی آله داغی

ژه بیر کنی درد و داغی

 من توندی ژه کی چاغی

****

ئه گلیل سروه دومان

له سری من بووته توفان

له دکلی من مایه ارمان

 

شاه جهان در شعر جعفر قلی

له موسم جوانیه  چوومه چپای شایجانی

له وی مات و حیرانووم ئه زکه تمه گومانی

کانی له وی ره وانن گل و گیانه موودار

بینه چادر نشینان شوون وه شوون لی برقرار

کیوی و گور و پلنگ وحش و طیرن له پیکار

قدرت پروردگارژه هر طرف آشکار

واچپا کمیایه، برف له وی ده وایه

ئه و سرفه پروردگار سه و اشاه  و گدایه

 چی بژم ژه شایجانه، شایجان شاهی جهانه

ئه و وه به رفوبارانه، وه کانی روانه

چی چو کو قره میخ مرخ و شیلان تی دانه

ژه بینی گول و انوخ آدم ده وی مستانه

چیا ناوی میناوی سرفراز و ناودار

تو کس ناوی مینا من له وی مه ستو و هوشیار

***

من در اوج جوانی رفته به کوه شاه جهان

در آفرینش آن مات و مبهوت ماندم

چشمه هایش روان و گل و گیاه نمودار

چادر کوچ نشینان جا به جا برقرار

آهو، گرگ، و پلنگ، وحش و طیرن در پیکار

قدرت پروردگار از هر طرف آشکار

این کوه کیمیا و برف انجا دوا است

سفره پروردگار ، بهر شاه و گداست

چه گویم بهر شایجان شایجان شاه جهان است،

هم  با باران و  برف و چشمه های روان است

چوک و زرشک و ارس و نسترن اندران فراوان است

از بوی گل و گیاه آنوخ آدم مست و حیران است

هیچ کوهی نیست همچو او سرفراز و نامدار

هیچ کس آنجا مثل من نبود مست و هوشیار



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ | 22:55 | نویسنده : اسماعیل حسین پور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.